X
تبلیغات
ادبیات فارسی دوره راهنمایی

ادبیات فارسی دوره راهنمایی

ادبیات فارسی دوره راهنمایی

سجع

سجع یک‌سانی دو واژه در یک عبارت ؛ از نظر واج یا واج‌های پایانی، وزن یا هر دوی آن‌هاست. آرایه سجع در کلامی دیده می‌شود که حداقل دو جمله باشد و بیشتر در نثر بکار می‌رود؛ زیرا سجع‌ها باید در پایان دو جمله بیایند و آهنگ دو جمله را به یک‌دیگر نزدیک سازند تا آرایه سجع نامیده شوند؛ از این جهت سجع مانند قافیه است که در پایان مصراع‌ها یا بیت‌های شعر آورده می‌شود. اگر سجع‌ها در یک جمله در کنار یک‌دیگر به کار برده شوند، «تضمین مزدوج» نامیده می‌شود.

نثر و شعری که در آن آرایه سجع به کار رود، «مسجع» نامیده می‌شوند.

سجع در شعر

سجعی که در شعر به کار رود، قافیه میانی یا قافیه درونی نامیده می‌شود. در قافیه میانی، شاعر هر بیت را به چهار بخش تقسیم کرده و در پایان سه بخش از آن واژه‌هایی را آورده‌است که با هم سجع متوازی یا مطرف دارند؛ این روش رایج‌ترین شیوه کاربرد سجع در شعر است.

هر گاه هر مصراع به دو جمله بخش شده باشد، در هر مصراع، کلمه‌های جمله اول با قرینه خود در جمله دوم هم‌وزن باشند، و سجع متوازن ایجاد کنند، رویارویی سجع‌های متوازن، آرایه موازنه را پدید می‌آورد که می‌تواند موسیقی لفظی ایجاد کند. موازنه‌ای که تمام سجع‌های آن متوازی باشد، «ترصیع» نامیده می‌شود. این آرایه‌ها در شعر شاعرانی چون مسعود سعد، جمال‌الدین عبدالرزاق، سعدی، مولوی، حافظ و سنایی وجود دارد.

انواع سجع از لحاظ واج

  • متوازی:هر گاه کلمات هم‌وزنی آورده شوند که واج پایانی آن‌ها نیز یکی است؛ «سجع متوازی» وجود دارد.
  • مطرف:هرگاه پایه‌های سجع در واج‌های آخر یک‌سان باشند ولی هم‌وزن نباشند، این نوع سجع را «سجع مطرف» گویند.
  • متوازن:در جایی که دو کلمه سجع فقط هم‌وزن باشند اما در روی اختلاف داشته باشند، «سجع متوازن» نامیده می‌شود.

ارزش موسیقایی سجع متوازی از همه بیشتر و ارزش موسیقایی سجع متوازن از هم کم‌تر است.

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 23:5  توسط م - ذوالفقاری  | 

تلمیح

تلمیح (در لغت یعنی: به گوشه چشم اشاره کردن) از جملهٔ صنایع معنوی بدیع است که در آن‌ نویسنده یا گوینده در ضمن نوشتار یا گفتار خودش به آیه، حدیث، داستان، یا مثل معروفی اشاره داشته باشد (صفحهٔ ۳۲۸ فنون بلاغت و صناعات ادبی، جلد دوّم.) به عنوان چند نمونه از تلمیح می‌توان موارد زیر را بیان کرد:

 

شاه ترکان سخن مدّعیان می‌شنود                   شرمی از مظلمهٔ خون سیاووشش باد (حافظ

 

که اشاره‌اش به داستان سیاووش در شاهنامهٔ فردوسی ست.

 

بوی پیراهن گم‌گشتهٔ خود می‌شنوم            گر بگویم همه گویند ضلالی‌ست قدیم (سعدی

 

که به داستان یوسف در قرآن اشاره می‌کند.

تلمیح به‌غیر از معنای اصلی آن که در عرصه ادبیات است در عرصه‌های دیگر مثل موسیقی نیز به‌کار می‌رود. در جاز نوازنده یا خواننده در جریان بداهه‌نوازی یا بداهه‌خوانی به آهنگ‌های مشهور دیگر اشاره می‌کند و به این کار نیز تلمیح می‌توان گفت.

ارزش تلمیح به میزان تداعی بستگی دارد که از آن به دست می‌آید. هر قدر اسطوره‌ها و داستان‌های مورد اشاره لطیف‌تر باشد، تلمیح بلیغ‌تر محسوب می‌شد. لازمه بهره‌مندی از تلمیح، آگاهی از دانسته‌ای است که شاعر یا نویسنده بدان اشاره می‌کند؛ به همین سبب دریافتن تلمیح‌هایی که یک شاعر ژاپنی در شعر خود آورده، برای خواننده فارسی‌زبان دشوار به نظر می‌رسد و بالعکس. تلمیح در شعر فارسی، می‌تواند با مراعات نظیر همراه باشد.

منابع: همایی، استاد جلال‌الدّین. فنون بلاغت و صناعات ادبی، جلد دوّم (صنایع بدیع و سَرَقات ادبی)، چاپ سوّم، انتشارات توس، تهران، ۱۳۶۴

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:56  توسط م - ذوالفقاری  | 

مستوره کردستاني

 (اولين تاريخ‌نگار زن در ايران و خاورميانه و نزديک)

 

ماه شوکت خانم، در سال 1220ق در سنندج به دنيا آمد. وي دختر ابوالحسن بيگ پسر محمدآقا ناظر کردستاني و برادرزاده ميرزا عبدالله رونق، صاحب تذکره حديقه امان‌اللهي بود. خانواده‌اش معروف به قادري و جدش ناظر صندوقخانه واليان اردلان بود.

 

مستوره کردستاني در جواني به عقد ازدواج خسروخان والي اردلان درآمد. وي به علت استعداد و ذوق سرشاري که براي فراگيري علوم داشت، در عصري که بيشتر زنان از حداقل سواد نيز بي بهره بودند، به فراگيري مقدمات علوم ادبي و ديني پرداخت و هر زمان دامنه آن را نيز افزايش مي‌داد. او خطاط زبردستي نيز بود و انواع خطوط را مي‌نوشت. مستوره صاحب اشعاري لطيف و دلنشين به فارسي است که مقداري اندک از آن به جا مانده.

 

وي علاوه بر سرايش شعر، کتابي نيز در عقايد و تعليمات اسلامي نگاشته ولي آنچه بيشتر سبب شهرت او شده تأليف اثر تاريخي او موسوم به تاريخ اردلان است. اين کتاب در زمينه تحقيقات کردشناسي داراي اهميت زيادي است و همچنين در حوزه ايرانشناسي نيز جايگاه ويژه‌اي را به خود اختصاص داده است. مستوره کردستاني تا آخرين روزهاي زندگيش سرگرم نوشتن اين اثر بود. وي در سال 1264ق وفات يافت.

به نوشته مجمع الفصحا ، مستوره زنی نجیب ، عفیف ، زیبا و دارای خصایل مردانه بود . میرزا علی اکبر صادق الملک ، از عموزادگانش در کتاب حدیقه ناصریه می نویسد : مستوره صاحب فضل و کمال و خط و ربط و شعر و انشاء بوده و دیوان شعری مشتمل بر بیست هزار بیت غزل ، قصیده و .... دارد . اما اکثر آنها از بین رفته و مجموع اشعار دیوانش که در سال 1304 شمسی به چاپ رسیده از دو هزار بیت تجاوزنمی کند . از آثار دیگر مستوره کتاب تاریخ کردستان به زبان فارسی درشرح حال و حکمرانی والیان اردلان کردستان از بدو تاسیس این سلسله در قرن هشتم هجری تا زمان حیات اوست . رساله ای در عقاید و شرعیات و کتابی نیز به نام معجم الادباء داشته ( سنندج ، 1328 ش ) و با برخی ازشعرای نامدار زمان خود مانند یغمای جندقی و ملاخضر نالی در ارتباط شعری بوده است . اشعار او مضامین عرفانی و عاشقانه دارد و بیشتر به صورت غزل است . اما مثنوی ، قطعه و رباعی نیز دارد . اشعار متعددی در رثای مادرش ملک نسا خانم – در دیوانش دیده می شود.

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:38  توسط م - ذوالفقاری  | 

سیمرغ در ادبیات فارسی

سیمُرغ نام یکی چهرهٔ اسطوره ای-افسانه‌ای ایرانی است. او نقش مهمی در داستان‌های شاهنامه دارد. کنامش کوه اسطوره‌ای قاف است. دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می‌پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین تن یاری می‌رساند و... جز در شاهنامه دیگر شاعران پارسیگوی نیز سیمرغ را چهرهٔ داستان خود قرار داده‌اند. از آن دسته‌است

پیشینه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به دوران باستان می‌رسد. آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر می‌آید، می‌توان دریافت که سیمرغ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام «ویسپوبیش» یا «هرویسپ تخمک» که در بردارندهٔ تخمهٔ همهٔ گیاهان است، آشیان دارد. در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای «وروکاشاً» یا «فراخکرت» قرار دارد. کلمهٔ سیمرغ در اوستا به صورت «مرغوسئن» آمده که جزء نخستین آن به معنای «مرغ» است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی» خوانده شده‌است و به هیچ وجه نمایندهٔ عدد ۳۰ نیست؛ بلکه معنای آن همان نام «شاهین» می‌شود. شاید هدف از این واژه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده‌است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 15:22  توسط م - ذوالفقاری  | 

ضرب المثل ها و قصه هایشان

سبزی آش همسایه ، گوشواره گوشا شه همسایه

 

روزی بود ، روزگاری بود در یکی از روستاها دو خانواده ی فقیر همسایه بودند یک روززن یکی از این دو خانواده ، یک گوشواره طلا خرید و به گوش هایش آویزان کرد .زن همسایه خیلی تعجب کرد با خودش گفت : آن ها که مانند ما چیزی ندارند پس چه طور شده که این زن توانسته گوشواره ی طلا بخرد ؟ از کجا آورده ؟ حتماَ باید از زیر زبانش بکشم تا بفهمم از کجا پول خرید گوشواره را به دست آورده است.

آن روز صبح مثل هر روز دو زن همسایه کنار هم نشستند تا با هم حرف بزنند و هم کارهای خانه را انجام

دهند .زنی که گوشواره ی طلا خریده بود کنار حوض آب نشسته بود و مشغول شستن ظرف ها بود .زن همسایه هم مشغول پاک کردن سبزی ها بود .

زن همسایه سر حرف را باز کرد و از وضع بد مالی شکایت کرد و گفت : نمی دانم چه طوری زندگی را را بچرخانم همیشه هشتم گرو نه ام است . جوراب می خرم ، کفش ندارم .تا پول جمع و جور می کنم که کفش بخرم ، جورابم پاره شده .

زنی که گوشواره خریده بود گفت راست می گویی .وضع خوبی نداریم بیچاره مردهایمان که صبح تا غروب کار می کنند تا نان بخور و نمیری توی سفره ی زن وبچه هایشان بگذارند .

زن همسایه که فرصت را مناسب می دید ،  گفت .  راستی مبارک باشد ، گوشواره ی طلا خریده ای همسایه اش گفت : خیلی ممنون قابلی ندارد .

زن همسایه گفت : حتماَ  کسی گوشواره ها را به تو  هدیه  داده .  و  گرنه با این وضع  بد مالی  که  تو  نمی توانستی گوشواره بخری .

زن گوشواره دار  گفت : ای بابا گور ندارم که کفن داشته باشم . چه کسی را دارم که برایم گوشواره هدیه بیاورد ؟

زن همسایه گفت : پس آن را از کجا آورده ای ؟

زن گوشواره دار گفت : تو هر روز مقداری سبزی می خری و پاک می کنی .سبزی آش . سبزی خوردن و سبزی پلو و من هم باید سبزی بخرم تا  با آن  آش وپلو بپزم و بر سر سفره  بگذارم .  اما من این کار را نمی کنم  تو آن قدر بد سبزی پاک می کنی که بیش از نصف سبزی های سالم را هم دور می ریزی . من

هر روز از میان باقی مانده های سبزی های تو سبزی مورد نیاز خانه ام را جدا می کردم و پول سبزی خریدن را پس انداز می کردم . حالا هم با همان پس انداز ها توانسته ام یک جفت گوشواره ی طلا بخرم

زن همسایه همان طور که سبزی پاک می کرد ، نگاهی به آشغال سبزی هایی که کنار گذاشته بود انداخت و فهمید که همسایه اش درست می گوید .

از آن به بعد درباره ی کسی که با صرفه جویی پس انداز مهمی بکند یا برای کسی که ارزش صرفه جویی را نداند این داستان را تعریف می کنند و می گویند : سبزی آش همسایه ، گوشواره گوشاشه همسایه .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:33  توسط م - ذوالفقاری  | 

علائم نگارشی

نقطه (.)
نقطه در اين موارد به كار مي‌رود:
الف. در پايان جمله‌هاي ساده و مركب خبري:
علي به مدرسه رفت.
وقتي به خانه رسيدم او رفته بود.
ب. پس از هر اطلاعات كتابشناختي كامل در كتابنامه‌ها:
ناتل‌خانلري، پرويز،1365، تاريخ‌زبان‌فارسي، نشر نو.
ج. پس از حروف اختصاري كه نماينده اسم اشخاص باشد:
م.ع. عليزاده (به جاي محمدعلي عليزاده)

 

 

ويرگول (،)
ويرگول نشانه درنگ كوتاه است و در اين موارد استفاده مي‌شود:
الف. براي مجزاكردن گروه‌ها و كلمات و پرهيز از خلط مفاهيم:
از بالاي ديوار، شهر ما را مي‌توان ديد.
از بالاي ديوار شهر، ما را مي‌توان ديد.
پسر، دانشمند جوان را ديد.
پسر دانشمند، جوان را ديد.
ب. براي مجزا كردن گروه‌ها در مواردي كه خواننده معمولاً درنگي كوتاه مي‌كند:
حافظ شيراز، شاعر بزرگ ايراني، هرگز به سفر نمي‌رفت.
ج. براي جداكردن جمله‌هاي پايه و پيرو:
وقتي رسيد، هنوز علي در خانه بود.
اگر بيايي، او را مي‌بيني.
د. براي جدا كردن ساختهاي دستوري مشابهي كه به توالي آمده باشند:
دانش‌آموزان، دانشجويان، ورزشكاران و تماشاگران در ورزشگاه جمع شده بودند.
موتورها، خودروها و كارخانه‌ها محيط زيست را آلوده مي‌كنند.
در خيابان بالا، سرپيچ قبلي و پشت كوچه پاييني، مردم جمع شده بودند.
علي، حسن، رضا و محمد محيط زيست را دوست دارند.
هـ.. براي جداكردن اطلاعات كتابشناختي در كتابنامه‌ها:
مقربي، مصطفي، 1372، تركيب در زبان فارسي، توس.
و. پس از منادا:
اي استاد بزرگوار، ما از تو تشكر مي‌كنيم.
مردم، محيط زندگي را پاك نگاه داريد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:23  توسط م - ذوالفقاری  | 

بررسی شعر تا سراپرده ی گل پایه سوم راهنمایی

 

 

نفس باد صبا مشک فشان  خواهد  شد           عالم  پیر  دگر  باره  جوان  خواهد  شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد           چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران  بلبل          تا  سرا پرده ی گل نعره زنان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت         که به باغ آمد از این راه و از آن خواهدشد

                              حافظ از بهر تو آمد  سوی اقلیم  وجود

                              قدمی نه به وداعش که روان خواهدشد

بیت اول : بهار می رسد باز نفس باد صبا بوی خوش می آورد و مشک فشانی می کند و باز عالم پیر جوان می شود و سبزه می دمد و درختان سبز می شوند .

 

بیت دوم : ارغوان پیشاپیش به گل می نشیند و تا سمن بروید و گل بدهد ، ارغوان گل های عقیقی رنگ خود را که به شکل جام است به زمین می ریزد و آن گاه نرگس می شکفد  و چشم او به سوی شقایق    می نگرد که پس از وی به بازار بهار قدم می گذارد و یا چشم نرگس نگران خواهد بود که آیا شقایق امسال  نیز می روید یا نه .

این بیت ترتیب شکفتن گل های بهاری را یاد آوری می کند تا بدانیم هر گلی پنج روزه نوبت اوست و همه با هم شکفته نمی شوند و به  ترتیب  ارغوان ،  سمن ، نرگس ، و  شقایق  بر  گل  می نشیند و   بهار  پایان  می پذیرد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 20:33  توسط م - ذوالفقاری  | 

نی در اشعار مولانا

                                                    

 

 

 

بشنو از نی چون حکایت می کند

از جدائیها شکایت می کند

شرح کنندگان مثنوی در تفسیر این بیت معانی مختلف بیان کرده اند ، به خصوص در باب تشبیه انسان به نی سخنان بسیاری ذکر شده است .بدون شک مقصود مولانا از نی همان ساز بادی رایج است که آن را با نَفَس و دَم می نوازند و به صدا در می آورند . نظر به این که مولانا خود موسیقی می دانسته ، به این ساز انس و علاقه ی زیادی داشته و در آثار خود آن را به طور جامع و کامل توصیف کرده است .

دلم را ناله ی سرنای باید

که از سرنای بوی یار آید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 20:38  توسط م - ذوالفقاری  | 

سهراب سپهری

                                                 

سپهری از کسانی است که راه نیما را شناخته بود اما آن را با پای خود وشخصیت یگانه ی خویش پیمود او خود را با رنگ وکلمه بیان می کرد . شعر او در نخستین برخورد دارای چند ویژگی است : یکی این که سپهری ، نخستین کس یا دستکم مهم ترین شاعری است که زبان شعر نو را  با زبان محاوره پیوند زد . توضیح آن که در شعر نو ، شاعران در همان حال که برخی دارای زبان خاص خویشند در یک چیز اشتراک دارند و آن زبان عام شاعرانه است در برابر زبان محاوره ، در واقع می توان گفت : که زبان شاعرانه ی هر شاعر و زبان خاص وی ، جنس و فصل شعر او را تشکیل می دهند .

ویژگی دوم شعر سپهری ، تصویر گرایی است سپهری یک شاعر ایماژیست و تصویر گراست .این نتیجه  طبیعت گرایی صمیم اوست که با نوع نگرش فکری وی ، هماهنگ است .سپهری از جهت اندیشگی ، شیفته ی یک نوع عرفان خاص خود است که بدان می توان عرفان طبیعی گفت . سپهری خدا را از طریق طیبعت جستجو می کند .

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد

گفته باشد سر گلدسته ی سرو

من نمازم را

پی تکبیرة الاحرام علف می خوانم

پی قد قامت موج

اگر عرفای عرفان قدیم ، آنان را در اللّه مستغرق می ساخت ، در سپهری باعث شده که با دید عرفانی در طبیعت غرق شود ووقتی تا این اندازه در طبیعت مستغرق می گردد ،دستمایه ی ایماژهای شعر خود را فراهم می آورد .به همین جهت ، خیال انگیزی شعر سپهری در اوج است .

ویژگی سوم شعر سپهری شخصیت بخشیدن به پدیده ها و اشیا است . همه چیز در شعر سپهری زنده  است ، احساس دارد ، عاطفه دارد ، می بالد و نفس می کشد در واقع  چنان که  خودش  می گوید  او  همان شاعری است که به هنگام خطاب به گل سوسن می گفت : شما

یک جا می گوید : شب می تپد ، جنگل نفس می کشد .

جای دیگر می گوید : علف ها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند

و چنان که در همین نمونه دیدیم ، به دلیل شخصیت دادن به اشیا افعال را متناسب با شخصیت ها جمع

 می آورد نه مفرد : علف ها شنیدند .

کلمه در زبان شعری او ، با خود شعر ، یکپارچه فرا می جوشد نه آن که مانند شاعران ، نخست سوژه ای دست و پا کند ، آن گاه برای بیان آن ، به فکر قالب و فرم و گفتار و کلمه بگردد . شعر او عین گیاه و سبزه و گل که آن قدر آن ها را دوست می داشت ، در زمینه ی ذهنش ناگهان می روید . نجابت و زلالی و معصومیت  روستایی وار او ، گویی  خود شعر را نیز تحت تاثیر قرار می دهد .

 

بر گرفته از کتاب باغ تنهایی ( یاد نامه ی سهراب سپهری) به کوشش حمید سیاهپوش

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 19:59  توسط م - ذوالفقاری  | 

رستم جهان پهلوان

 

                                                       

                                                            مقبره فردوسی

 رستم ، جهان پهلوان . تاجبخش ، تهمتن ، پیلتن  که به تحقیر او را سگزی می گفته اند ، پهلوان اول شاهنامه است . وی مردی است که در حماسه  ملی ایرانی نظیری برای او یافته نشده است هر حماسه ای  قهرمانی دارد که همه ی آرمان ها و آرزوهای  یک قوم در وجود او مجسم می شود عجیب  این است که این مرد  که زندگیش آمیخته به آن همه افسانه  است وجودش از یک انسان عادی و خاکی جدا نمی شود مردی است دارای پوست و گوشت و استخوان ، دارای ضعف ها وتوانائیهای انسانی ، حتی روئین تن نیست منتها  نیروی جسمی و روحی او بر پیشامد ها  غالب می آید . بخت ونیروی خدایی نیز  با اوست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 14:41  توسط م - ذوالفقاری  |